
به گزارش فارس ، خلبان شهید «علی اکبر شیرودی» از فرماندهان برجسته هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی بود که حماسههای ناب و بیبدلیل آفرید.
بسیاری از بزرگان و شهدا در وصف شیرودی سخن گفتهاند اما کلام امام خامنهای که آن زمان رئیس شورای عالی دفاع بودند از شیرینی خاصی برخوردار است. خصوصاً اینکه تأکید میکنند، او نخستین نظامی بود که در نماز به او اقتدا کردهاند. آنچه در ادامه میآید بازخوانی این سخنان است در ایام سالگرد شهادت شهید قهرمان، شیرودی.
*همیشه آماده شهادت بود
در هفته گذشته، ما دو عنصر عزیز، دو قهرمان، دو سرباز اسلام را از دست دادیم. دو جوانی که در راه خدا، مدتهای مدید با قاطعیت و با ایمان کامل جنگیده بودند. یکی سروان شهید، افسر هوانیروز شیرودی، یکی دیگر سرگرد ادبیان.
این دو نظامی مسلمان، برای ما خیلی حرفها دارند. وجود اینگونه عناصر در ارتش جمهوری اسلامی، خیلی معنا دارد. مردم نمیدانند عناصر مؤمن و مکتبی ارتش چه میکنند و چگونه عناصری هستند، این دو قهرمان، در راه خدا جنگیدند و شهید شدند.
سروان شیرودی یک خلبان هوانیروز بود و انسانی همیشه آماده شهادت. به یکی از برادران که از دوستان قدیمیاش و از روحانیون متعهد در کرمانشاه است، گفته بود "فلانی بیا یک خداحافظی از روی خاطر جمعی با تو بکنم، زیرا میدانم که باید شهید بشوم."
این برادرمان گفته بود که خدا کند حفظ بشوی و خدمت کنی. گفته بود "نه! سرهنگ کشوری را خواب دیدم. به من گفت، شیرودی یک عمارت خیلی خوبی برایت گرفتهام. باید بیایی توی این عمارت بنشینی. لذا میدانم رفتنی هستم."
به یکی از برادران گفته بود "دعا کن شهید بشوم. از بعضی جریانات سیاسی خیلی دلم گرفته." درگیریهای سیاسی، این جوان مؤمن را بسیار برآشفته و ناراحت کرده بود. شیرودی نخستین نظامی بود که به او اقتدا کردم و نماز خواندم.
میگفت "قبل از جنگ، برای من خاک هیچ ارزشی نداشت و همیشه میگفتم هیچوقت برای خاک نخواهم جنگید، اما حالا یک مشت خاک این منطقه، به خاطر حفظ اسلام برای من عزیزترین چیز است. خاک این منطقه با خون شهدایی مانند سهیلیان، کشوری و امثال اینها آغشته شده و آنها سربازان اسلام بودند و فقط برای اسلام و در اختیار و تحت فرمان امام میجنگیدند. آنها برای امام والاترین و بیشترین ارزش را قایل بودند و میگفتند، حاضریم طبق دستور امام فرزندانمان را برای پیروزی این انقلاب قربانی کنیم."

نوروز واژهاي است مركب از دو جزء كه روي هم به معناي روز نوين است و بر نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مييابد گذارده ميشود. و اصل پهلوي اين واژه نوك روچ يا نوك روز بوده است.
بيروني در تعريف نوروز نقل ميكند "نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت روز نو نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است و آنچه از پس اوست از اين پنج روز همه جشنهاست."

مردم باید با بررسی مقوله «عدالت» در کارنامه نامزدها، به انتخاب اصلح برسند: امیرالمؤمنین علی(ع) می فرمایند: کسی که عادل باشد، حکمش نفوذ خواهد کرد. امام علی (ع) تنها راه کشورداری را، اجرای واقعی عدالت می داند.
تقسیماتی که خارجیها از مردم میکنند، اغلب خلاف واقع و دروغ است. عدّهای «راست»، عدّهای «چپ»، عدّهای «سنتی»، عدّهای «مدرن»... اینها همهاش حرفهای بیربط و مزخرفی است که خارجیها القا میکنند. البته یک عدّه آدمهای ساده هم در داخل، بدشان نمیآید که بگویند ما جزو فلان دسته هستیم! خیال میکنند که این یک افتخار است. نه آقا! جزو ملت ایران باشید. جزو تودهی انقلابی مردم باشید.
۱۱ شهریور ۱۳۹۰
|
طی حکمی از سوی استاندار ، احمد قاضی به عنوان سرپرست فرمانداری میامی منصوب شد. | |
|
در این حکم که به امضای عباس رهی استاندار رسیده است خطاب به احمد قاضی معاون برنامه ریزی و عمرانی فرمانداری ویژه شهرستان شاهرود آمده است: با عنایت به ایجاد فرمانداری جدید در شهرستان میامی و تا تعیین و انتصاب فرماندار این شهرستان، با حفظ پُست سازمانی خود، سرپرستی فرمانداری شهرستان میامی به شما محول می شود. این حکم در ادامه می افزاید: امید است با اتکال به خداوند متعال و توجهات حضرت بقیه الله اعظم (عج)، تحت رهبری حکیمانه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، ضمن هماهنگی کامل با اینجانب و معاونین استاندار در راستای اجرای دقیق برنامه ها و سیاست های دولت مهرورز، خدمتگذار و عدالت محور دولت محمود احمدی نژاد موفق و موید باشید. شهرستان میامی در شهریور ماه سالجاری با تصویب هیئت وزیران و بنا به پیشنهاد وزارت کشور و به استناد ماده (13) قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 1362- از ترکیب بخش مرکزی به مرکزیت شهر میامی شامل دهستان های کلاته های شرقی، میامی و فرومد و بخش کالپوش ایجاد شد. شهرستان میامی تا پیش از این از شهرهای شهرستان شاهرود بوده است. |

حاج ملا محمد فرزند ملامحمد مهدی معروف به حجه الاسلام اشرفی از مفاخر بزرگ مکتب ما در اوایل قرن چهاردهم هجری قمری است. وی عالمی ربانی، مجتهدی سبحانی عارفی صمدانی و صاحب کرامات و مقامات بود.
این عالم بزرگوار در هیجدهم ماه رجب 1220 هـق در روستای لترگاز از توابع هزار جریب مازندران (شهرستان نکا) متولد شد و پدرش که از روحانیون معروف و مورد احترام منطقه بود در همان هزار جریب اقامت داشته و در امر تبلیغ و ارشاد مردم آن منطقه نهایت تلاش و کوشش را به خرج میداد و به خاطر این تلاشها و زهد خاصش روز به روز به احترام مردم نسبت به وی افزوده میشد.
وی شبها در اطراف روستا و دامنه کوه به عبادت و راز و نیاز با آفریدگار جهان میپرداخت و به همین جهت مردم قدر شناس آن روستا پس از فوتش این کوه را به یاد او کوه اشرفی نامیدند. مادر حاجی اشرفی فاطمه نام داشت. وی با توجه به ایمان و عقیده ای که به اسلام داشت نهایت تلاش و کوشش را مینمود تا فرزندانی متدین و متقی به جامعه تحویل دهد. لذا آنی از تربیت فرزندان خویش غفلت نمیورزید. بنابراین والدین محمد نخستین معلمین وی بودند. اما او متاسفانه قبل از آن که به سن جوانی برسد از نعمت پدر و مادر محروم شد و مرگشان ضایعه ای بسیار بزرگ برایش بود.
پس از فوت پدر و مادر، عمویش کفالت و سرپرستی وی را به عهده گرفت و او نیز در حد امکان در تعلیم و تربیت وی میکوشید. بدین جهت او را به حوزه علمیه فرستاد تا از کسب علوم باز نماند و از آنجایی که خانواده عمویش بنا به ضرورت زندگی در فصول سرد سال به منطقه قشقاقی یعنی بهشهر رهسپار میشدند و در فصول گرم سال به منطقه ییلاق یعنی چهاردانگه عزیمت میکردند وی در فصل زمستان در حوزه علمیه بهشهر و تابستان در مدرسه یارسم یکی از قراء چهاردانگه هزار جریب به تحصیل اشتغال داشت و استادش در ییلاق ملامظفر و در بهشهر ملا صفر علی بوده است.
حاجی اشرفی پس از سالها تحصیل نزد این دو عالم بزرگوار و بعضی از علمای دیگر جهت فراگیری علوم به بابل رفت و به حضور مرحوم سعید العلماء که در مقام علمی بر همگان مزیت داشتند مشرف شد. پس از چندی جهت فراگیری علوم عازم اصفهان گردید و در آنجا مورد احترام شدید طلاب بالاخص سید محمد باقر حجه الاسلام معروف اصفهان از علمای بزرگ آن روزگار قرار گرفت. حاجی اشرفی مدت 4 سال در محضر سید محمد باقر حجه الاسلام به تلمذ پرداخت و لقب حجه الاسلام را با استحقاق از حاج سید محمد باقر حجه الاسلام گرفت و آنگاه با اجازه استادش عازم حوزه بزرگ نجف اشرف گردید و مدت دو سال در نجف اشرف از محضر استادان فن به ویژه آیت الله شیخ مرتضی انصاری و حاج محمد حسن نجفی صاحب جواهر کسب فیض نمود و به عنوان یک چهره برجسته در علم حدیث، تفسیر، حکمت، کلام، فقه واصول در حوزه شهر یافت.
اشرفی مازندرانی در طی مدتی که در عتبات اقامت داشته برای عبادت و ریاضت به مسجد کوفه و مسجد سهله میرفت و از شب تا صبح مشغول عبادت میگردید. زهد و عبادت ایشان به درگاه خدا به حدی بود که زبانزد همگان بود. صاحب قصص العلما در این مورد مینویسد:طریقه اش این بود که از نیمه شب تا به صبح مشغول عبادت و تضرع و زاری و مناجات با حضرت باری میشد و آنقدر بر سر و سینه میزد که چون صبح میشد هر که او را میدید میپنداشت که تازه از مرض برخاسته است.
به هر حال حاجی اشرفی پس از تکمیل تحصیلات خود در نجف اشرف به موطن خویش برگشت و در شهر اشرف اقامت اختیار نمود. این اقامت مدت ده سال به طول انجامید و دز طی این مدت با تلاشها و کوششهای شبانه روزی وی حوزه علمیه بهشهر رونق به سزایی یافت و علماء و طلاب بسیاری از اطراف و اکناف این شهر و دیگر شهرها و روستاها جهت فراگیری علوم و استفاده از محضر این عالم بزرگوار بدین شهر روی میآوردند. پس از آنکه 15 سال از توقف حاجی اشرفی در بهشهر میگذشت مردم بارفروش از وی تقاضا نمودند که در بابل رحل اقامت افکند. چون در آن روزگار حوزه های علمیه بابل بسیار فعال بوده و طلاب زیادی در آنجا مشغول تحصیل بودند، چنانکه مرحوم حاج شیخ محمد حسن، فرزند ملا جعفر، فرزند ملا محمد اشرفی در شرح جدش نوشته است که: این جانب در سال 1315 هـ.ق که 13 ساله بودم از بهشهر به بابل رفتم. در حوزه علمیه آن شهر قریب به 2000 نفر به تحصیل علوم اسلامی اشتغال داشتند و حوزه علمیه بابل در کمال رونق بوده است. اما پس از روی کار آمدن رضا شاه پهلوی و اعمال سیاست های ضد مذهبی وی که به دستور اربابان انگلیسی اش انجام میگرفت حوزه علمیه بابل مانند بسیاری از حوزه های دیگر از رونق افتاد.
به هر حال حاجی اشرفی به درخواست مردم بابل جواب مثبت میدهد و طبیعی است که عزیمت وی از بهشهر به بابل در آن شرایط نتایج مثبت زیادی را به همراه داشته است. زیرا همانطوری که گفته شد حوزه علمیه بابل از حوزه های معروف کشور در آن زمان محسوب میشد. حاجی اشرفی مدت 40 سال در آن شهر اقامت داشته و پیوسته مورد احترام و توجه مردم بوده است و همه روزه بسیاری از مردم از طبقات مختلف به نزد او شتافته و مشکلات مذهبی و علمی و حتی مسائل خانوادگی خویش را باوی در میان میگذاشتند و از وی در جهت حل مشکلات راهنمایی میخواستند. حاجی اشرفی نیز در کمال صداقت و صمیمیت و در نهایت دلسوزی در حل مشکلات آنها میکوشیدند و همین امر سبب میگردید که هر روز بیش از پیش بر محبوبیت وی در نزد توده های مردم افزوده گردد.
حاجی اشرفی دارای تالیفاتی نیز بوده آن طور که نوشته اند وی علاوه بر رساله علمیهای که داشته و بسیاری از شیعیان بالاخص در مازندران بر اساس آن عمل میکردند کتابهایی چون:

مراسم سوگواري امام حسين (ع) و ياران باوفايش با آداب و رسوم خاصي در شهرستان شاهرود برگزار مي شود.در شهر شاهرود روز ۲۷ ذي الحجه يک نفر از خدام تکيه بازار به نشانه رسيدن ماه محرم شيپور تکيه را به صدا در مي آورد و يکي ديگر از مراسم ويژه که از گذشته ها اجرا مي شده است برپايي مراسم با شکوهي از شب سوم ماه محرم با عنوان «چلچلا» انجام مي شود که اين آيين تا شب دهم با حضور انبوه عزاداران برگزار مي شود.علاوه بر آيين ها، آداب و رسوم سنتي رايج در شهرستان شاهرود در مناسبت هاي مختلف، برگزاري مراسم عزاداري ماه محرم در اين شهرستان يکي از انواع گردشگري فرهنگي و مذهبي محسوب مي شود که در نوع خود کم نظير است. اين مهم جذابيت خاصي براي گردشگران داخلي و خارجي دارد و ضمن آشنا کردن آن ها با فلسفه اين عزاداري و معرفي فرهنگ ناب شيعه، آداب و رسوم محلي نيز به معرض نمايش گذاشته مي شود.در روزهاي پاياني ماه ذي الحجه و هم زمان با فرارسيدن ماه محرم اهالي نقاط مختلف شهرستان شاهرود مساجد، تکايا و حسينيه ها را غبارروبي و در و ديوار آن ها را سياه پوش مي کنند.در شهر شاهرود در روز ۲۷ ذي الحجه يک نفر از خدام تکيه بازار (زنجيري) شيپور تکيه را به صدا در مي آورد مبني بر اين که ماه محرم فرا رسيده است.در شهر بسطام از شهرهاي تابعه شاهرود هر محله داراي يک منبرخانه يا تکيه است که زنان و مردان به سياه پوش کردن آن ها مبادرت مي ورزند. در اکثر منبرخانه ها، تکايا، مساجد، حسينيه ها و حتي خانه ها مراسم روضه خواني و ذکر مصيبت امام حسين (ع) برپا مي شود.در شهرهاي بيارجمند، ميامي و کلاته خيج، زنان و مردان هر روز هنگام صبح به حسينيه ها و مساجد محله رفته، در مجالس روضه ماه محرم شرکت مي کنند. از شب اول ماه محرم در مساجد و تکاياي اين نقاط پس از نماز مغرب و عشاء مجالس مداحي، ذکر مصيبت و سينه زني برپا مي شود.بسياري از پايگاه هاي عزاداري هم چون تکايا داراي موقوفات مي باشند که از محل درآمد آن ها در طول سال مخارج عزاداري ايام ماه محرم و صفر تامين مي شود. دسته روي، طوق بندان و تعزيه خواني از جمله روش هاي عزاداري به شمار مي رود.شهر کوهستاني و پلکاني شکل مجن که در فاصله ۳۳ کيلومتري غرب شاهرود واقع شده هر سال ميزبان هزاران تن از عزاداران حسيني و گردشگران فرهنگي از اقصي نقاط کشور به خصوص تهران و استان گلستان است.از قديم الايام از شب سوم ماه محرم در صحن دو تکيه بزرگ مجن (تکاياي بالا و پايين) مقارن با غروب آفتاب مراسم با شکوهي تحت عنوان «چلچلا» انجام مي شود و اين آيين تا شب دهم با حضور خادمان و انبوه عزاداران ادامه مي يابد. مهم ترين بخش مراسم سوگواري شهر مجن در روز عاشور است و مراسم نخل گرداني، حمل علم و پرچم، حرکت نمادين کاروان اسرا، طفلان مسلم، ذوالجناح و ... از ديگر آيين هاي معمول در اين روز است زنان و دختران با رفتن روي بام خانه ها با تماشاي مراسم اشک ماتم مي ريزند. اين آيين با اقامه نماز ظهر عاشورا و صرف اطعام نذري (بيشتر غذاهاي محلي نظير نان مجني و نوعي چلوي مخصوص به نام ترچين (Tarchin) در خانه ها و تکايا به پايان مي رسد. به عقيده کارشناسان مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي آيين چلچلا را به همراه آيين نخل گرداني در شهر مجن مي توان از نمونه هاي پيشنهادي براي ثبت در فهرست ميراث معنوي ملي و جهاني برشمرد.روستاهاي کالپوش، قلعه نو خرقان، گرمه، ميقان،ابرسج، طرود، ديزج، رويان و فرومد آيين هاي خاص خود را دارند: به عنوان مثال در شيوه عزاداري روستاي قلعه نو خرقان و ابرسج تفاوت هاي زيادي ديده مي شود. در اين مراسم خبري از طبل و سنج نيست و بيشتر از علامت هاي تک شاخه استفاده مي شود، اکثر عزاداران در حال سينه زدن مي باشند و گروه کوچکي هم زنجير مي زنند. نحوه سينه زدن هم بسيار جالب و خاص است، مردم در حالي که از پشت، کمربندهاي يکديگر را گرفته اند (به طوري که به هيچ عنوان نمي توان از بين آن ها رد شد) به صورت موزون و با حرکتي خاص سينه مي زنند. اين گونه سينه زني به صورت حلزوني شکل در ديگر مناطق مانند شهر مجن ديده مي شود. هنگامي که به محل خاصي مي رسند مثلا در کنار مزار شهدا، گروه کوچک زنجير زن ها در وسط قرار گرفته و گروه سينه زن ها به دور آن ها مي چرخند و با شور و هيجاني خاص سينه مي زنند. در نزديکي هاي ظهر عاشورا در حالي که مردم به صورت دايره وار در حال سينه زدن مي باشند به محض نزديک شدن به وقت اذان، محل را ترک مي کنند و چندين اسب آراسته با پارچه هاي سبز و مشکي به دور مردم چرخانده مي شود و در همين حين، خيمه ها به آتش کشيده مي شود. مانند اين مراسم با کمي تفاوت نيز در روستاي ديزج انجام مي شود. در آن جا نخل و علم هايي که با پارچه هاي رنگارنگ تزئين شده و بر نوک هر يک سيب سرخي نصب شده بيشتر از همه جلب توجه مي کند. نخل گرداني و چرخاندن نخل اين روستا از شور و هيجاني آميخته با حزن و اندوه برگزارکنندگان و ميهمانان انجام مي شود و بچه ها اشک ريزان کبوترهاي خود را که بال هايشان را سرخ رنگ کرده اند رها مي کنند تا در آسمان به پرواز درآيند.يکي از جذابيت هاي ويژه اين مراسم براي گردشگران، معنوي بودن و خلق و خوي ميهمان نوازي ساکنان محلي و روستاييان در برخورد با آن هاست. گردشگران از اين که در جامعه ميزبان به شيوه اي سنتي و بومي مورد استقبال و پذيرايي قرار مي گيرند، بسيار لذت مي برند و توسعه اين نوع گردشگري فرهنگي مي تواند بسيار مفيد باشد. در روستاهاي جنوبي شاهرود مانند دهملا، کلاته خان، قلعه شوکت و خوريان مردم در اين گونه مراسم در دعوت از ميهمانان از يکديگر سبقت مي گيرند به گونه اي که در برخي مواقع که مجلس آن ها خالي است دست ميهمان را گرفته، او را به سمت خانه خود براي پذيرايي و صرف ناهار دعوت مي کنند و براي آن ها تفاوتي ندارد ميهمان اهل کجاست و پيرو چه آييني است. شايد آن ها با اين رفتار خود مي خواهند کرامت و مهرباني خاندان پاک اهل بيت عليهم السلام را يادآور شوند و به قول بزرگ ما طاووس العارفين شيخ ابوالحسن خرقاني: «هر که در اين سرا در آيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد. چه آن کس که به درگاه باري تعالي به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.
ساز با خود هیجان میآورْد
حسی از آب روان میآورد
می تپید آنچه که در سالن بود
ضرب با خود ضربان میآورد
حالتی بود که افلاطون را
داشت سمت خرقان میآورد
لبِ نی با دهن کوچک خود
بیتهایی به زبان میآورد
مولویوارترین خاطره را
باز در خاطرمان میآورد
صندلیها کلماتی که در آن
روح موسیقی جان میآورد
قدّ پیراهن تنهایی من
شعر با خود چمدان میآورد
بودْ اینها و فقط بودنِ تو
دل من را به تکان میآورد

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
برشاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردیست غیر مردن کانرا دوا نباشد
پس من چگونه گویم کین درد رادواکن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد
از برق این زمرد هین دفع اژدها کن

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت
توحید انعکاس نمایانتری نداشت
جز در مقام عالی زهرا فنا شدن
ملک وجود فلسفه دیگری نداشت
زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت
دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت
فرموده اند در برکات وجود او
زهرا اگر نبود علی همسری نداشت
محشر بدون مهریه ی همسر علی
سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت
حتی بهشت با همه نهرهای خود
چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت
دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند
دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت


به سيل اشك بايد شست راه كاروانها را
هنوز از جبهه ميآرند تابوت جوانها را
كدامين كاروان آهنگ يوسف با خودش دارد
غم ابرو كمانان مينوازد قد كمانها را
نه پيراهن به تن مانده نه بوي پيرهن مانده
امان از اين چنين داغي كه ميبرد امانها را
به ما با چشم و ابرو گفته بودند از چنين روزي
ولي باور نميكرديم اين خط و نشانها را
به دنبال جوان خوش قد و بالاي خود بودند
هماناني كه با خود ميبردند اين استخوانها را
اگر دريا نميگنجد به كوزه با چه اعجازي
ميان چفيه پيچيدند جسم پهلوانها را
به ما گفتند يوسفها به كنعان باز ميگردند
ندانستيم با تابوت ميآرند آنها را
به روي شانه لرزان مردم يك به يك رفتند
خدا از شانه مردم نگيرد اين تكانها را

ایجاز شاعرانه ی چشم تو تاکنون
ما را کشانده است به اعجازی از جنون
هرروز در هوای تو پرواز می کنیم
هرروز می شویم چو خورشید سرنگون
تا آستین به قصد تو بالا زدیم ، شد
شمشیرهای تشنه به خون از کمر برون
باید امید هرچه فرج را به گوربرد
بیهوده می بری دل ما را ستون...ستون
این شعر ، هم ردیف غزل های چشم توست
زخمی نزن که قافیه افتد به خاک و خون
دکتر عابدین مومنی از شاگردان مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی(ره) در جلسه درس فقه خود در دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران در بحثی که در مورد مرجعیت شیعه و ولایت فقیه مطرح شد خاطره ای را از یکی از جلسات درس آیت الله فاضل لنکرانی(ره) نقل کردند مبنی بر اینکه:

آیت الله فاضل(ره) فرمودند:
"والله من شهادت می دهم بر اینکه آقای خامنه ای پیش از انقلاب مجتهد بودند وشما به شایعات گوشه و کنار توجهی نداشته باشید."

همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلی دارم دلی بی تاب دیدار
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تاب دوری و نه تاب دیدار

فایل صوتی تدوین شده ازکلاس اخلاق حجت الاسلام حاجتی در ماه مبارک رمضان سال جاری.ایشان در این سخنرانی به نکاتی درخصوص ارتباط انقلاب اسلامی و انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) اشاره می کنند. آیت الله مولوی قندهاری: “سیدعلی” سپهسالار لشگر امام زمان (عج) است.